محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

62

خلد برين ( فارسى )

و هم در آن اوقات بنا بر آن كه كوسه حاجى بايندرى حاكم اصفهان با رستم ميرزا طريق مخالفت و عصيان پيش گرفت و خطبه به نام بايسنغر ميرزا خواند ديگر باره هواى تسخير آذربايجان در سر بىمغز بايسنغر جايگير آمده با لشكرى بىشمار روى به آن ديار نهاد و رستم ميرزا به تجديد سلطانعلى پادشاه و ايبه سلطان را با لشكر گران به دفع فتنهء ايشان فرستاد و در حدود اهر آن دو درياى پر شور و شر به يكديگر رسيده نايرهء قتال و جدال را اشتعال دادند و در اين نوبت نسيم فتح و نصرت بر پرچم رايت آن سلطان سرير ولايت وزيده بايسنغر ميرزا در دست ايبه سلطان به قتل رسيد و بايسنغريان منكوب و مقهور ، آوارهء ديار فرار گرديده سلطانعلى پادشاه در كمال عظمت و جاه به تبريز آمد و رستم ميرزا نسبت به آن حضرت از در دلجوئى و مباسطت درآمده ذرارى سپهر تاجدارى را [ 14 ] در غايت اعزاز و احترام به دار الارشاد اردبيل فرستاد تا به دستور آباى عظام و اجداد عالى مقام خود در آن دار الامان رشد و رشاد بر سرير هدايت و ارشاد متمكن گشته ارباب ارادت و اصحاب سعادت را از باديهء ضلالت به شاهراه هدايت ارشاد نمايند و ايشان بار ديگر به آن خطهء فردوس بنياد شتافته دار الارشاد را از پرتو انوار هدايت و رشاد ، روضهء رضوان و بهشت جاويدان ساختند و مسند اقتدا و ارشاد كه سالها از وجود وافر الجود اولاد امجاد سلطان الاولياء شيخ صفى الدين اسحاق عارى و عاطل بود ديگر باره به جلوس همايون سلطانعلى پادشاه همدوش سپهر برين گرديد . و چون صيت اين بشارت به اطراف بلاد و اكناف آفاق رسيد بسيارى از ارباب ارادت و اخلاص روى به آستان گردون مناص آن حضرت آوردند و دار الارشاد ، جمعيت آباد رشد و رشاد گرديد . و چون خبر ازدحام خواص و عوام به درگاه سلطانعلى پادشاه به رستم ميرزا رسيد از مخالفت آن حضرت و زوال ملك انديشيده به غايت متوهم و خائف گرديد و كس به احضار شاهزادگان فرستاده بار ديگر آن سه برادر عالىگهر را به اردوى خود آورد و با آن كه در